حكيم ابوالقاسم فردوسى

82

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

موبدان از اين جوابهاى سخته و پرداخته در شگفت شدند . زال پيش منوچهر آمد تا اجازهء بازگشتن پيش پدر بگيرد كه آرزوى ديدار وى كرده بود . شاهنشاه خنديد . به او گفت : مرا فريب مده ، آرزوى ديدار دختر مهراب و خلوت با او ترا به رفتن برمىانگيزد نه ديدار پدر . آنگاه منوچهر نامهء سام را نوشت . نخست پاك يزدان را ستود . سپس به راى و جنگاورى و زورمندى سام آفرين گفت و نوشت : زال به درگاه آمد و از آرزو و مرادش آگاه شدم و او را كامروا بازگرداندم . زال شادمان نزد پدر بازگشت ، و سام چنان از كامروايى فرزندش شكفته حال و سرمست شد كه گفتى در پيرانه سرى دگر بار جوان گرديد . بىدرنگ پيكى به كابل فرستاد و اين مژده به مهراب داد . چنان شاد شد شاه كابلستان * ز پيوند خورشيد زابلستان كه گفتى همى جان برافشاندند * ز هر جاى رامشگران خواندند آنگاه مهراب همسرش را پيش خواند و به دو گفت كاى جفت فرخنده راى * بيفروخت از رايت اين تيره جاى به شاخى زدى دست كاندر زمين * برو شهر ياران كنند آفرين تو كه به راى و تدبيرِ درست اين كار دشوار را چنين آسان كرده‌اى بايد به انجام رسانى . سيندخت بىدرنگ پيش رودابه رفت وى را مژده داد و گفت : سوى كام دل تيز بشتافتى * كنون هر چه جستى همه يافتى آن گاه همه همدل و همداستان به آرايش و آذين بندى كاخ پرداختند . عروسى زال و رودابه در يك ايوان تختى از زر مزين به گوهر كه پايه‌هايش از ياقوت بود ، نهادند . در ايوان ديگر مجلسانه آراستند . پشت پيلان را پيرايه بستند . رامشگران تاجهاى زر بر سر نهادند ، بر رودابه جامه‌هاى زربفت